|
هرلحظه به شکلی بت عیار درآمد . . . دل برد و نهان شد .
|
زندگی می گوید :
اما باید زیست
باید زیست
باید زیست . . .
اخوان ثالث
همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
|
چه زيبايي و مهربان كه در پنهان ترين و نهان ترين و دست نيافتني ترين جايي و از همه دوست داشتني تري ! ترا بايد كه شعرها سرود و ترانه ها ساخت ! ترا بايد كه قصه هاگفت ! ترا بايد كه از بام تا شام از بلنداي آسمان تا همين زمين زيرين به جستجويي شيرين نشست ! و ترا بايد كه انتظار كشيد . با هيچ فلسفه و فقه و اصولي كاري ندارم صادقانه و صميمانه و بي ريا دوستت دارم . خواهي قبول كن خواهي نكن ! اين بنده ي گستاخ پررو كسي جز تو را نمي خواهد و نمي شناسد !سبحان الله والحمد لله ولااله الاالله و الله اكبر . . .
|
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه بگاه خیالی دو
که به آن پریشانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری ازکنارباغچه ی زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمان . . .
و قلم توتم من است
وقلم توتم ماست . . .
به دل می گویم
خوب بود این مردم
دانه های دلشان پیدا بود . . . !
سهراب
از برکه های آینه لغزیده تو به تو !
من آبگیر صافی ام اینک ! به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجو ! . . .
آه ای یقین یافته بازت نمی نهم !
شاملو
تا از
تو
ابدیتی بسازم !!!
شاملو
وقتي كه شانه هايم
درزير بار حادثه مي خواست بشكند
يك لحظه
از خيال پريشان من گذشت :
برشانه هاي تو . . . !
شباهنگام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم . . .
با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد !
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه ی برکه زدود ؟!!!
نه به ابر
نه به باد
نه به این آبی آرام و بلند
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم . . .
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم
به تو می اندیشم . . .
ز کوی یار می آید نسیم باد
نوروزی . . .
و چنان بی تابم
که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت
بروم تا سر کوه
دورها آوایی است . . .
که مرا می خواند !
این گونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی می نگریم
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
بنشینی
و گرنه باغبان گوید که دیگر سرو
ننشانم !
که آن را تفسیری نباشد و تحلیلی به ذهن نیاید ؟
سکوت . . . سکوت . . . سکوت . . .
و می دانم . . .
که سکوت خود بیشترین تفسیرها و تحلیل ها را دارد !!!
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
واژه را باید شست !
كه بدنبال گمشده اي بگردد
كه هيچ گاه او را نخواهد يافت !!!
ایمان بیاوریم
به آغاز فصل سرد!!!
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد !
" زنده یاد حسین پناهی "
که تنها غصه ی زندگی ام شکستن نوک مدادم بود !!!
گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست . . . !!!
انتظار خبري نيست مرا . . .
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هركجا آيا همين رنگ است؟
آهنگ اين بود و لابد همه بارها شنيده ايد :
گر عارف حق بيني چشم از همه بر هم زن . . .
اما آن قسمت كه مرا امروز تعطيل كرد اين بود :
. . . چون دل به يكي دادي . . . آتش به دو عالم زن !!! . . .
ما اختیار خود را تسلیم عشق کردیم . . .
این را استاد بزگوارم منوچهر با خط زیبایش برایم نوشته بود قاب کرده و در اتاقم نصب کرده ام تا یادم نرود اختیارم دست کیست ؟!!!
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد . . .